Bentollayal

  • خانه 

جدی و شوخی...

17 اردیبهشت 1396 توسط Bentollayal
بابایش کمر درد داشت و چند روزی زمین گیر شده بود دکتر دوا کرده بودنش.در و همسایه برای احوال پرسی می آمدند خانه شان.خیلی ها هم زنگ می زدند. رامین پشت گوشی به یکی شان گفته بود:یکی از مهره های کمر بابام از جاش در اومده، افتاده تو شکمش،دکترا پیدایش… بیشتر »
 نظر دهید »

فرصتی دوباره برای زندگی دوباره...

12 اردیبهشت 1396 توسط Bentollayal
خدایا تو بگو در این دنیای پر از هیاهو چه کنم!؟! چه کنم که از این گناه های آلوده دور شوم. خدایا شیرینی عبادتت را به من بچشان تا تلخی گناه را در درونم احساس نکنم،تلخی گناهانی که از زهر مار هم تلختر است. گناهانی که سر تا پای مرا فرا گرفته و دل و قلب مرا… بیشتر »
 1 نظر

نا شناس...

11 اردیبهشت 1396 توسط Bentollayal
شاد و شنگول از مدرسه آمد. ننه!سلام.گرسنمه!چی داریم؟ مادر،با دست پاچگی نخ قالی را گره زد.هیچی نگفت.آرام با پشت دست اشکش را پاک کرد. او هم هیچی نگفت.جلدی رفت کوچه،سراغ دوستاش بازی کنه،خیلی وقت ها اینجوری بود. نمی دانم!شاید نمی خواست مادر بیش از این ناراحت… بیشتر »
 نظر دهید »

من سالم هستم!!

10 اردیبهشت 1396 توسط Bentollayal
به یاد دارم وقتی دانشجوی شهید،حبیب الله خسروی مورد اصابت تیر بار دشمن قرار گرفت و زخمی شد،در حالی که خون زیادی از دهان او می آمد،برای اینکه روحیه ی بچه ها شکسته نشود،گفت:من سالم هستم و طوریم نشده،شما به کارتان ادامه بدهید! او حتی حاضر نشد با آمبولانس به… بیشتر »
 نظر دهید »
اردیبهشت 1396
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          

Bentollayal

جستجو

موضوعات

  • همه
  • اخلاقی
  • بدون موضوع
  • دلنوشته

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس