<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>Bentollayal</title>
		<link>https://badeli8073.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://badeli8073.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>روی زمین می خوابید...</title>
			<link>https://badeli8073.kowsarblog.ir/روی-زمین-می-خوابید-1</link>
			<pubDate>12:58:00 +0330 دوشنبه، 22 آبان 1396</pubDate>			<dc:creator>Bentollayal</dc:creator>
			<category domain="main">اخلاقی</category>			<guid isPermaLink="false">558049@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;حمید هیچ گاه از لحاف و تشک استفاده نمی کرد. همیشه روی زمین می خوابید. سعی می کرد بین خود و فقیرترین افراد تناسب ایجاد کند. یک شب با اینکه فصل زمستان بود مثل همیشه زیر آب سرد رفته بود. آن شب حالت عجیبی داشت. از سرما می لرزید و با خودش حرف می زد. ما دو تا پتو داشتیم. از او خواستم برای گرم شدن پتوها را رویش بیندازد. اجازه نداد و در همان حال گفت:( &lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;الآن خیلی ها هستند که توی همین شهر این دو تا پتو را هم ندارند&lt;/span&gt;). آنگاه عبایش را به دوش کشید وتمام شب را با آن به سر برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع:سیره شهدای دفاع قدس/ساده زیستی/ص236&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://badeli8073.kowsarblog.ir/روی-زمین-می-خوابید-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حمید هیچ گاه از لحاف و تشک استفاده نمی کرد. همیشه روی زمین می خوابید. سعی می کرد بین خود و فقیرترین افراد تناسب ایجاد کند. یک شب با اینکه فصل زمستان بود مثل همیشه زیر آب سرد رفته بود. آن شب حالت عجیبی داشت. از سرما می لرزید و با خودش حرف می زد. ما دو تا پتو داشتیم. از او خواستم برای گرم شدن پتوها را رویش بیندازد. اجازه نداد و در همان حال گفت:( <span style="color: #ff0000;">الآن خیلی ها هستند که توی همین شهر این دو تا پتو را هم ندارند</span>). آنگاه عبایش را به دوش کشید وتمام شب را با آن به سر برد.</p>
<p> </p>
<p>منبع:سیره شهدای دفاع قدس/ساده زیستی/ص236</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://badeli8073.kowsarblog.ir/روی-زمین-می-خوابید-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://badeli8073.kowsarblog.ir/روی-زمین-می-خوابید-1#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://badeli8073.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=558049</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>روی زمین می خوابید...</title>
			<link>https://badeli8073.kowsarblog.ir/روی-زمین-می-خوابید</link>
			<pubDate>12:55:00 +0330 دوشنبه، 22 آبان 1396</pubDate>			<dc:creator>Bentollayal</dc:creator>
			<category domain="main">اخلاقی</category>			<guid isPermaLink="false">558047@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;حمید هیچ گاه از لحاف و تشک استفاده نمی کرد. همیشه روی زمین می خوابید. سعی می کرد بین خود و فقیرترین افراد تناسب ایجاد کند. یک شب با اینکه فصل زمستان بود مثل همیشه زیر آب سرد رفته بود. آن شب حالت عجیبی داشت. از سرما می لرزید و با خودش حرف می زد. ما دو تا پتو داشتیم. از او خواستم برای گرم شدن پتوها را رویش بیندازد. اجازه نداد و در همان حال گفت:( &lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;الآن خیلی ها هستند که توی همین شهر این دو تا پتو را هم ندارند&lt;/span&gt;). آنگاه عبایش را به دوش کشید وتمام شب را با آن به سر برد.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://badeli8073.kowsarblog.ir/روی-زمین-می-خوابید&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حمید هیچ گاه از لحاف و تشک استفاده نمی کرد. همیشه روی زمین می خوابید. سعی می کرد بین خود و فقیرترین افراد تناسب ایجاد کند. یک شب با اینکه فصل زمستان بود مثل همیشه زیر آب سرد رفته بود. آن شب حالت عجیبی داشت. از سرما می لرزید و با خودش حرف می زد. ما دو تا پتو داشتیم. از او خواستم برای گرم شدن پتوها را رویش بیندازد. اجازه نداد و در همان حال گفت:( <span style="color: #ff0000;">الآن خیلی ها هستند که توی همین شهر این دو تا پتو را هم ندارند</span>). آنگاه عبایش را به دوش کشید وتمام شب را با آن به سر برد.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://badeli8073.kowsarblog.ir/روی-زمین-می-خوابید">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://badeli8073.kowsarblog.ir/روی-زمین-می-خوابید#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://badeli8073.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=558047</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>پرهیز از عصبانیت...</title>
			<link>https://badeli8073.kowsarblog.ir/پرهیز-از-عصبانیت</link>
			<pubDate>11:07:00 +0330 سه شنبه، 4 مهر 1396</pubDate>			<dc:creator>Bentollayal</dc:creator>
			<category domain="main">اخلاقی</category>			<guid isPermaLink="false">534694@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;کمتر &lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;عصبانی می شد و با کسی که از راه حق منحرف شده بود، با عطوفت و نرمی بر خورد و او را نصیحت می کرد، تا از خطایش بر گردد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;وقتی هم که عصبانی می شد، نماز میخواند تا عصبانیتش از بین برود. همواره می گفت:«قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که وقتی عصبانی شدید، دو رکعت نماز بخوانید تا عصبانیت تان فرو نشیند.»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; color: #ff0000;&quot;&gt;سیره شهدای دفاع مقدس21/تواضع و فروتنی/ص 253&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://badeli8073.kowsarblog.ir/پرهیز-از-عصبانیت&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کمتر <span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عصبانی می شد و با کسی که از راه حق منحرف شده بود، با عطوفت و نرمی بر خورد و او را نصیحت می کرد، تا از خطایش بر گردد. </span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">وقتی هم که عصبانی می شد، نماز میخواند تا عصبانیتش از بین برود. همواره می گفت:«قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که وقتی عصبانی شدید، دو رکعت نماز بخوانید تا عصبانیت تان فرو نشیند.»</span></p>
<p> </p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; color: #ff0000;">سیره شهدای دفاع مقدس21/تواضع و فروتنی/ص 253</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://badeli8073.kowsarblog.ir/پرهیز-از-عصبانیت">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://badeli8073.kowsarblog.ir/پرهیز-از-عصبانیت#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://badeli8073.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=534694</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>جدی و شوخی...</title>
			<link>https://badeli8073.kowsarblog.ir/جدی-و-شوخی</link>
			<pubDate>13:24:00 +0430 یکشنبه، 17 اردیبهشت 1396</pubDate>			<dc:creator>Bentollayal</dc:creator>
			<category domain="main">اخلاقی</category>			<guid isPermaLink="false">477898@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;بابایش کمر درد داشت و چند روزی زمین گیر شده بود دکتر دوا کرده بودنش.در و همسایه برای احوال پرسی می آمدند خانه شان.خیلی ها هم زنگ می زدند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;رامین پشت گوشی به یکی شان گفته بود:یکی از مهره های کمر بابام از جاش در اومده، افتاده تو شکمش،دکترا پیدایش نکردند،حالا باید از لوازم یدکی فروشی یکی دست و پا کنیم.آنقدر جدی شوخی میکرد که همه باورشان می شد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #000000;&quot;&gt;منبع:سیره ی شهدای دفاع مقدس/نشاط و شوخ طبعی/ص65&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://badeli8073.kowsarblog.ir/جدی-و-شوخی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000000;">بابایش کمر درد داشت و چند روزی زمین گیر شده بود دکتر دوا کرده بودنش.در و همسایه برای احوال پرسی می آمدند خانه شان.خیلی ها هم زنگ می زدند.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">رامین پشت گوشی به یکی شان گفته بود:یکی از مهره های کمر بابام از جاش در اومده، افتاده تو شکمش،دکترا پیدایش نکردند،حالا باید از لوازم یدکی فروشی یکی دست و پا کنیم.آنقدر جدی شوخی میکرد که همه باورشان می شد.</span></p>
<p> </p>
<p><span style="color: #000000;">منبع:سیره ی شهدای دفاع مقدس/نشاط و شوخ طبعی/ص65</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://badeli8073.kowsarblog.ir/جدی-و-شوخی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://badeli8073.kowsarblog.ir/جدی-و-شوخی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://badeli8073.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=477898</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>فرصتی دوباره برای زندگی دوباره...</title>
			<link>https://badeli8073.kowsarblog.ir/فرصتی-دوباره-برای-زندگی-دوباره</link>
			<pubDate>13:27:00 +0430 سه شنبه، 12 اردیبهشت 1396</pubDate>			<dc:creator>Bentollayal</dc:creator>
			<category domain="main">دلنوشته</category>			<guid isPermaLink="false">475539@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQiEEVWdx-6_1usbZ6XxisRdXtxSxu07RHmpMBZirnq1PM4XCrC&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;239&quot; height=&quot;149&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خدایا تو بگو در این دنیای پر از هیاهو چه کنم!؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه کنم که از این گناه های آلوده دور شوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;خدایا شیرینی عبادتت را به من بچشان تا تلخی گناه را در درونم احساس نکنم&lt;/span&gt;،تلخی گناهانی که از زهر مار هم تلختر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گناهانی که سر تا پای مرا فرا گرفته و دل و قلب مرا مشغول به خود ساخته نه به تو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;خدایا به من حقیر فرصتی دوباره ده،برای جبران تمام اشتباهاتی که تا الآن کردم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;بار الها&lt;/span&gt; چشمانم به دستان کریم و بخشنده ی توست پس بخشندگی خویش را به این بنده ی حقیر نشان ده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع:دلنوشته/سحر بادلی سرکلا&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://badeli8073.kowsarblog.ir/فرصتی-دوباره-برای-زندگی-دوباره&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQiEEVWdx-6_1usbZ6XxisRdXtxSxu07RHmpMBZirnq1PM4XCrC" alt="" width="239" height="149" /></p>
<p>خدایا تو بگو در این دنیای پر از هیاهو چه کنم!؟!</p>
<p>چه کنم که از این گناه های آلوده دور شوم.</p>
<p><span style="color: #800000;">خدایا شیرینی عبادتت را به من بچشان تا تلخی گناه را در درونم احساس نکنم</span>،تلخی گناهانی که از زهر مار هم تلختر است.</p>
<p>گناهانی که سر تا پای مرا فرا گرفته و دل و قلب مرا مشغول به خود ساخته نه به تو.</p>
<p><span style="color: #800000;">خدایا به من حقیر فرصتی دوباره ده،برای جبران تمام اشتباهاتی که تا الآن کردم.</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">بار الها</span> چشمانم به دستان کریم و بخشنده ی توست پس بخشندگی خویش را به این بنده ی حقیر نشان ده.</p>
<p> </p>
<p>منبع:دلنوشته/سحر بادلی سرکلا</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://badeli8073.kowsarblog.ir/فرصتی-دوباره-برای-زندگی-دوباره">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://badeli8073.kowsarblog.ir/فرصتی-دوباره-برای-زندگی-دوباره#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://badeli8073.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=475539</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>نا شناس...</title>
			<link>https://badeli8073.kowsarblog.ir/نا-شناس</link>
			<pubDate>13:22:00 +0430 دوشنبه، 11 اردیبهشت 1396</pubDate>			<dc:creator>Bentollayal</dc:creator>
			<category domain="main">اخلاقی</category>			<guid isPermaLink="false">475007@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;شاد و شنگول از مدرسه آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ننه!سلام.گرسنمه!چی داریم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مادر،با دست پاچگی نخ قالی را گره زد.هیچی نگفت.آرام با پشت دست اشکش را پاک کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او هم هیچی نگفت.جلدی رفت کوچه،سراغ دوستاش بازی کنه،خیلی وقت ها اینجوری بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمی دانم!شاید نمی خواست مادر بیش از این ناراحت بشه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیلی گرسنه اش بود،هیچی تو خانه نبود.نه ماستی نه پنیری!یک تکه نان برداشت.رفت زد تو روغن با چه حظ و کیفی خورد،طفلک!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوست داشت ناشناس بماند. این بار به عنوان نیروی عادی رفت.با سعید شالی معصومی فرمانده ی گردان کمیل که شهید شد.او هم رفت و در مرحله ی دوم والفجر چهار،گمنام گمنام مفقودالجسد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع:سیره ی شهدای دفاع مقدس/ساده زیستی/ص226&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://badeli8073.kowsarblog.ir/نا-شناس&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شاد و شنگول از مدرسه آمد.</p>
<p>ننه!سلام.گرسنمه!چی داریم؟</p>
<p>مادر،با دست پاچگی نخ قالی را گره زد.هیچی نگفت.آرام با پشت دست اشکش را پاک کرد.</p>
<p>او هم هیچی نگفت.جلدی رفت کوچه،سراغ دوستاش بازی کنه،خیلی وقت ها اینجوری بود.</p>
<p>نمی دانم!شاید نمی خواست مادر بیش از این ناراحت بشه.</p>
<p>خیلی گرسنه اش بود،هیچی تو خانه نبود.نه ماستی نه پنیری!یک تکه نان برداشت.رفت زد تو روغن با چه حظ و کیفی خورد،طفلک!</p>
<p>دوست داشت ناشناس بماند. این بار به عنوان نیروی عادی رفت.با سعید شالی معصومی فرمانده ی گردان کمیل که شهید شد.او هم رفت و در مرحله ی دوم والفجر چهار،گمنام گمنام مفقودالجسد شد.</p>
<p>منبع:سیره ی شهدای دفاع مقدس/ساده زیستی/ص226</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://badeli8073.kowsarblog.ir/نا-شناس">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://badeli8073.kowsarblog.ir/نا-شناس#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://badeli8073.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=475007</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>من سالم هستم!!</title>
			<link>https://badeli8073.kowsarblog.ir/من-سالم-هستم</link>
			<pubDate>13:33:00 +0430 یکشنبه، 10 اردیبهشت 1396</pubDate>			<dc:creator>Bentollayal</dc:creator>
			<category domain="main">اخلاقی</category>			<guid isPermaLink="false">474497@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;به یاد دارم وقتی دانشجوی شهید،حبیب الله خسروی مورد اصابت تیر بار دشمن قرار گرفت و زخمی شد،در حالی که خون زیادی از دهان او می آمد،برای اینکه روحیه ی بچه ها شکسته نشود،گفت:من سالم هستم و طوریم نشده،شما به کارتان ادامه بدهید!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او حتی حاضر نشد با آمبولانس به اورژانس برود و گفت:این آمبولانس باشد برای شما،من با وسیله ی دیگری به عقب می روم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع:از خود گذشتگی/ص142&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://badeli8073.kowsarblog.ir/من-سالم-هستم&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به یاد دارم وقتی دانشجوی شهید،حبیب الله خسروی مورد اصابت تیر بار دشمن قرار گرفت و زخمی شد،در حالی که خون زیادی از دهان او می آمد،برای اینکه روحیه ی بچه ها شکسته نشود،گفت:من سالم هستم و طوریم نشده،شما به کارتان ادامه بدهید!</p>
<p>او حتی حاضر نشد با آمبولانس به اورژانس برود و گفت:این آمبولانس باشد برای شما،من با وسیله ی دیگری به عقب می روم.</p>
<p> </p>
<p>منبع:از خود گذشتگی/ص142</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://badeli8073.kowsarblog.ir/من-سالم-هستم">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://badeli8073.kowsarblog.ir/من-سالم-هستم#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://badeli8073.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=474497</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>آثار و برکات یاد خدا</title>
			<link>https://badeli8073.kowsarblog.ir/آثار-و-برکات-یاد-خدا</link>
			<pubDate>11:13:00 +0430 سه شنبه، 29 فروردین 1396</pubDate>			<dc:creator>Bentollayal</dc:creator>
			<category domain="main">اخلاقی</category>			<guid isPermaLink="false">467318@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;الذین آمنو و تطمئن القلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هدایت شدگان)ای کسانی هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرام می گیرد.بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #00ff00;&quot;&gt;یاد خدا برکات زیادی دارد.از جمله:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الف)یاد نعمت های او،عامل شکر اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ب)یاد قدرت او،سبب توکل بر اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ج)یاد قهر و خشم او ،عامل خوف از اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;د)یاد عظمت و بزرگی او،سبب خشیت در مقابل اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ه)یاد علم او به پنهان و آشکار،مایه حیا و پاکدامنی ماست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و)یاد عفو و کرم او،مایه امید و توبه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ز)یاد عدل او،عامل تقوا و پرهیزکاریست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع:دقایقی با قرآن/محسن قرائتی/ص322&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://badeli8073.kowsarblog.ir/آثار-و-برکات-یاد-خدا&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #ff0000;">الذین آمنو و تطمئن القلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب </span></p>
<p>هدایت شدگان)ای کسانی هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرام می گیرد.بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد.</p>
<p><span style="color: #00ff00;">یاد خدا برکات زیادی دارد.از جمله:</span></p>
<p>الف)یاد نعمت های او،عامل شکر اوست.</p>
<p>ب)یاد قدرت او،سبب توکل بر اوست.</p>
<p>ج)یاد قهر و خشم او ،عامل خوف از اوست.</p>
<p>د)یاد عظمت و بزرگی او،سبب خشیت در مقابل اوست.</p>
<p>ه)یاد علم او به پنهان و آشکار،مایه حیا و پاکدامنی ماست.</p>
<p>و)یاد عفو و کرم او،مایه امید و توبه است.</p>
<p>ز)یاد عدل او،عامل تقوا و پرهیزکاریست.</p>
<p>منبع:دقایقی با قرآن/محسن قرائتی/ص322</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://badeli8073.kowsarblog.ir/آثار-و-برکات-یاد-خدا">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://badeli8073.kowsarblog.ir/آثار-و-برکات-یاد-خدا#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://badeli8073.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=467318</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
