نا شناس...
11 اردیبهشت 1396 توسط Bentollayal
شاد و شنگول از مدرسه آمد. ننه!سلام.گرسنمه!چی داریم؟ مادر،با دست پاچگی نخ قالی را گره زد.هیچی نگفت.آرام با پشت دست اشکش را پاک کرد. او هم هیچی نگفت.جلدی رفت کوچه،سراغ دوستاش بازی کنه،خیلی وقت ها اینجوری بود. نمی دانم!شاید نمی خواست مادر بیش از این ناراحت… بیشتر »